دوستان صمیمی
گویند خدا همیشه با ماست ای غم نکند خدا تو باشی
و بعد از رفتنت شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی تو را با لهجه گلهای نیلوفری صدا کردم تمام شب را برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس تو را از بین گلهایی که در تنهاییم رویید . با حسرت جدا کردم و تو در پاسخ آبی ترین تمنای دلم گفتی دلم حیران و سرگردان چشمانی است رویایی و من تنها برای دیدن زیبایی آن چشم تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم همین بود اخرین حرفت و من بعد از عبور تلخ و غمگینت حریم چشمهایم را بر روی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم نمی دانم چرا رفتی؟ نمی دانم چرا ! شاید خطا کردم تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم تا کجا ! تا کی ! برای چه ؟ ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه بارید و بعد از رفتنت یک قلب رویایی ترک برداشت و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد و گنجشککی که هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه بر میداشت تمام بال هایش غرق در اندوه غربت شد و بعد از رفتن تو آسمان چشمهایش خیس باران بود و بعد از رفتن تو انگار کسی حس کرد من بی تو تمام هستی ام از دست خواهد رفت. کسی حس کرد من بی تو هزاران بار در هر لحظه خواهم مرد و بعد از رفتنت دریاچه بغض کرد کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را عبور خود نخواهی برد هنوز آشفته چشمان شیدای و زیبای توام برگرد برگرد و ببین که سرنوشت انتظار من تنها چه خواهد شد و بعد از این همه طوفان و وهم و پرسش و تردید کسی از پشت پنجره آرام و زیبا گفت تو هم در پاسخ بی وفایی ها بگو در راه عشق و انتخاب آن خطا کردم و من در حالتی مابین اشک و حسرت و تردید کنار انتظاری که بدون پاسخ و سرد است و من در اوج پاییزی ترین ویرانی یک دل میان غضه ای از جنس بغض کوچک یک ابر نمی دانم چرا ؟ شاید به رسم و عادت پروانگی مان باز برای شادی و خوشبختی باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم منبع:http://go-go.blogsky.com دانلود کتاب : آموزش ساده مدیتیشن به نظرتون این وبلاگ چی جوریه؟ دوست دارید در چه زمینه هایی مطلب بزارم؟ نظرتون در مورد بیخیال شدن این وبلاگ چیه؟ راز خوشبختي تاجري پسرش را براي آموختن «راز خوشبختي» نزد خردمندي فرستاد. پسر جوان چهل روز تمام در صحرا راه رفت تا اينكه سرانجام به قصري زيبا بر فراز قله كوهي رسيد. مرد خردمندي كه او در جستجويش بود آنجا زندگي ميكرد. به جاي اينكه با يك مرد مقدس روبه رو شود وارد تالاري شد كه جنب و جوش بسياري در آن به چشم ميخورد، فروشندگان وارد و خارج ميشدند، مردم در گوشهاي گفتگو ميكردند، اركستر كوچكي موسيقي لطيفي مينواخت و روي يك ميز انواع و اقسام خوراكيها لذيذ چيده شده بود. خردمند با اين و آن در گفتگو بود و جوان ناچار شد دو ساعت صبر كند تا نوبتش فرا رسد. خردمند با دقت به سخنان مرد جوان كه دليل ملاقاتش را توضيح ميداد گوش كرد اما به او گفت كه فعلأ وقت ندارد كه «راز خوشبختي» را برايش فاش كند. پس به او پيشنهاد كرد كه گردشي در قصر بكند و حدود دو ساعت ديگر به نزد او بازگردد. مرد خردمند اضافه كرد: اما از شما خواهشي دارم. آنگاه يك قاشق كوچك به دست پسر جوان داد و دو قطره روغن در آن ريخت و گفت: در تمام مدت گردش اين قشق را در دست داشته باشيد و كاري كنيد كه روغن آن نريزد. مرد جوان شروع كرد به بالا و پايين كردن پلهها، در حاليكه چشم از قاشق بر نميداشت. دو ساعت بعد نزد خردمند بازگشت. مرد خردمند از او پرسيد:«آيا فرشهاي ايراني اتاق نهارخوري را ديديد؟ آيا باغي كه استاد باغبان ده سال صرف آراستن آن كرده است ديديد؟ آيا اسناد و مدارك ارزشمند مرا كه روي پوست آهو نگاشته شده ديديد؟» جوان با شرمساري اعتراف كرد كه هيچ چيز نديده، تنها فكر او اين بوده كه قطرات روغني را كه خردمند به او سپرده بود حفظ كند. خردمند گفت: «خب، پس برگرد و شگفتيهاي دنياي من را بشناس. آدم نميتواند به كسي اعتماد كند، مگر اينكه خانهاي را كه در آن سكونت دارد بشناسد.» مرد جوان اينبار به گردش در كاخ پرداخت، در حاليكه همچنان قاشق را به دست داشت، با دقت و توجه كامل آثار هنري را كه زينت بخش ديوارها و سقفها بود مينگريست. او باغها را ديد و كوهستانهاي اطراف را، ظرافت گلها و دقتي را كه در نصب آثار هنري در جاي مطلوب به كار رفته بود تحسين كرد. وقتي به نزد خردمند بازگشت همه چيز را با جزئيات براي او توصيف كرد. خردمند پرسيد: «پس آن دو قطره روغني را كه به تو سپردم كجاست؟» مرد جوان قاشق را نگاه كرد و متوجه شد كه آنها را ريخته است. آن وقت مرد خردمند به او گفت: «راز خوشبختي اين است كه همه شگفتيهاي جهان را بنگري بدون اينكه دو قطره روغن داخل قاشق را فراموش كني» بر گرفته از كتاب كيمياگر، نوشته پائولو كوئيلو
همانطور که اشاره شد دانشمندان بر اين باور هستند که افراد شبها به 6 حالت متفاوت مىخوابند و اين حالات متفاوت مىتواند نشانههايى از شخصيت آنها باشد. به گزارش بى بى سى همه ما از زبان بدن خود هنگام بيدارى آگاهى داريم. اما در حال حاضر با تحقيقاتى که انجام شده است ما مىتوانيم ببينيم ضمير ناخودآگاه ما چه چيزهايى را در موردمان مىگويد.درهمين رابطه در اين مقوله به شش نوع روش به خواب رفتن و اينکه هر کدام چه بعدى از شخصيت ما را نشان مىدهد، مىپردازيم. خوابيدن به حالت جنينى کسانى که به حالت جنينى مىخوابند، به عبارتى به پهلو مىخوابند و پاهايشان را در شکم خود جمع مىکنند در حالى که دستهايشان روى هم و در جلوى صورتشان قرار دارد، معمولا از جمله اشخاصى هستند که بسيار حساساند. آنها ممکن است در ابتدا که با ديگران ملاقات مىکنند خيلى خجالتى به نظر برسند اما به زودى با ديگران ارتباط برقرار مىکنند. اين وضعيت خواب در ميان اشخاص مختلف بسيار متداول است و در زنان نسبت به مردان دو برابر افزايش مىيابد. خوابيدن به حالت صاف اغلب کسانى که به پهلو و حالت صاف مىخوابند و دستهايشان نيز به حالت صاف در کنارشان قرار دارد، افرادى اجتماعى هستند که خيلى زود به غريبهها اطمينان مىکنند اگرچه ممکن است گول بخورند. خوابيدن به حالت نيمهخميده کسانى که به پهلو مىخوابند در حالتى که تنهشان کمى به سمت جلو خم شده و دستهايشان هم کشيده و در جلوى صورتشان قرار دارد، بهطور معمول آدمهاى رک و در عين حال شکاک و عيب جو نيز هستند. آنها خيلى دير تصميم مىگيرند اما وقتى تصميم گرفتند، هرگز آن را عوض نمىکنند. خوابيدن به حالت طاقباز کسانى که به پشت مىخوابند در حالى که دستهايشان در کنارشان قرار دارد اغلب اشخاصى آرام و محتاط هستند. آنها هياهو و سروصدا را دوست ندارند اما استانداردهاى بالايى را براى خود و ديگران تعيين ميکنند. خوابيدن روى شکم معمولا کسانى که به حالت دمر مىخوابند، دستهايشان هم روى بالش است و سرشان به يک طرف قرار دارد، از جمله اشخاصى هستند که اغلب اجتماعي، بىپروا و گاهى پررو هستند. آنها از انتقاد خوششان نمىآيد و افراط را دوست ندارند. خوابيدن به پشت هر کسی دوتاست . و خدا یکی بود . و یکی چگونه می توانست باشد ؟ هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست . و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت . عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند . خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد . و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد . و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد . و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند . و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور . اما کسی نداشت ... و خدا آفریدگار بود چگونه می توانست نیافریند . زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ... و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود . و با نبودن چگونه توانستن بود ؟ و خدا بود و با او عدم بود . و عدم گوش نداشت . حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم . و حرفهایی است برای نگفتن ... حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند . و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ... و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت . درونش از آنها سرشار بود . و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟ و خدا بود و عدم . جز خدا هیچ نبود ... در نبودن ، نتوانستن بود . با نبودن نتوان بودن . و خدا تنها بود ... خدايا تو با دوستانت از همه انس گيرنده تری برطرف کننده نياز توکل کنندگانی بر اسرار پنهانشان آگاه وبه آنچه در دل دارندآشنايی واز ديدگاه های آنان باخبری رازشان نزد تو آشکارا ودلهايشان در حسرت ديدار تو داغدار است. اگر تنهايی و غربت به وحشتشان اندازد، ياد تو آرامشان ميکند اگر مصيبتها بر آنان فرود آيد، بر تو پناه می برند و روی به درگاه تو دارند؛ زيرا ميدانند سررشته کارها به دست توست وهمه کارها از خواست تو نشأت ميگيرد منبع:http://www.cheaplylove.blogfa.ir/ منابع دایره المعارف یوگا، تالیف سوامی شیواناندا، ترجمه رضا رامز دل من دل من خستگیهات خیلی زیاده می دونم دل من تنهاییات پر از سواله می دونم دل من خندیدنت فقط تو خوابه می دونم دل من آرزوهات نقش بر آبه می دونم دل من تحملت مثله یه کوهه می دونم دل من عاشقیات مثله جنونه می دونم دل من صبوری و کسی سراغت نمی یاد دل من خسته ای و صدا ازت در نمی یاد دل من امید تو فقط باید خدا باشه دل من تنهاییات باید خدا باشه. * تنها زمانی می توانی وجود خورشید را حس کنی که مستقیم به آن نگاه نکنی. * غوطه ور شدن در آب ساکن شجاعت می خواهد اما در امواج خروشان شناور شدن علاوه بر شجاعت تفکر نیز لازم دارد. * عشقی را که از نگاه تجربه کنی به مراتب گواراتر از عشقی است که از زبان تجربه کنی. * مرد تا زمانی می تواند برای همسر خود مرد باشد که تکیه گاه او و شامه هایش مامنی برای سر سپردن او باشد. * باور طرف مقابلت به باور تو از خود باز می گردد. * گذر لحظات شیرین زندگی به مراتب سخت تر از گذشت لحشات تلخ است.این ها لحظاتی از زندگی اند که انسان آرزوی ابدیتشان را می کند. * انکار عشق حقیقی مانند آن است که بگویی خدایا تو را دوست ندارم. * عشق دروغین از پس هزاران حجاب خود را می نمایاند و عشق راستین را همه بدون دیدن باور دارند. * قدرت را زمانی حس خواهی کرد که طعم ضعف را چشیده باشی. * حسادت بسیار زیباست.تنها در صورتی که پای عشق در وسط باشد؟!! * آن که قوی است می جنگد و آنکه ضعیف است جنگ بر می افروزد؟!! * شما می توانید چون هستید و هستید چون می توانید. آیا می دانید؟ آیا می دانید که راه رفتن کنار پدر در یک شب تابستانی در کودکی شگفت انگیز ترین چیز در بزرگسالی است. زندگی مثل یک دستمال لوله شده ای است .هر چه به انتهایش نزدیک تر می شویم سریعتر حرکت می کند. پول شخصیت نمی آورد. تنها اتفاقات کوچک روزانه است که زندگی را تماشایی می کند. خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید.چس چه چیز باعث می شود که من بیندیشم می توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم. چشم پوشی از حقایق آن ها را تغییر نمی دهد. این عشق است که زخم ها را شفا می دهد نه زمان. وقتی با کسی رو برو می شویم انتظار لبخندی جدی از سوی ما را دارد. هیچ کس در نظر ما کامل نیست تا زمانی که عاشق بشویم. زندگی دشوار است .اما ما از آن سخت تریم. فرصت ها هیچ گاه از بین نمی روند.بلکه شخص دیگری فرصت از دست داده ما را تصاحب خواهد کرد. آرزویم این است که قبل از مرگ مادرم یک بار به او بیشتر بگویم دوستش دارم. لبخند ارزانترین راهی است که می شود با آن نگاه را وسعت داد. نمی توانم احساسم را انتخاب کنم.اما می توانم نحوه برخورد با آن را انتخاب کنم. بهترین موقعیت برای نصیحت در دو زمان است: وقتی که از شما خواسته شود و زمانی که درس زندگی دادن فرا می رسد. کمی عاشق شوید امروز هلا ای مردمان خورشید آوردم و آبی از زلا چشمه های روشن جاری تپش هایی برای قلب زیباتان و نوری تا که روشن سازد این تک ستاره های سرد تنها را هلا ای مردمان خاکی برای سجدا آوردم و روحی از تبار لایزالی را که این خاک سیاه مرده را افلاکیش سازم کنون یاد خدا آوردم باید فرو ریزی بساط این فریب کهنه بت ها هلا ای مهربانان عشق آورده ام و مهری تا بشوید ریشه های تلخ نفرت را شما را ساکنان این زمین و خاک تفدیده گوارا بارش امید آوردم بر این قفل گره خورده به لبهاتان هزاران واژه آوردم و آغوشی که راز خستگی را خوب می داند برای نیمه شب ها و نگاه آسمانیتان هزاران چشمک و ماهی به رنگ نور آوردم و تقدیم شمایان یک بغل امید و فردایی که نام دیگر دیروز و امروز است سبد هایی پر از آرامش و احساس و دستانی که می فهمد نوازش را و چشمانی که خیسند از نگاهی گرم و قلبی تا بفهمد معنی دلدادگی ها را در این جا هیچ کس آیا خریدار بساط مهربانی است؟ هلا ای خاکیان آه ای عزیزانم کنون من نور اوردم و لبخندی که گم شد در خم پس کوچه های دور این ایام کنون پیدا نمودم باز آوردم تا که بنشانم دوباره کنج لب هاتان در این جا هیچ کس آیا دلش تنگ محبت نیست؟ ببینم هیچ کس آیا برای قسمت خوشبختی اش با دیگری راضی است؟ بساط مهر ورزیتان مهیا من برای سردی تنهایی در جمعتان صد شعله آوردم به جای بخشش یک سکه آری من کنون آیین دل دادن براتان هدیه آوردم هلا ای مردمان در قلبتان جایی برای مهر ورزی هست؟ و گر قلبی بخواهد بشکند آیا کسی خواهد شنید این جا؟ برای درک با هم بودن آیه فرصتی دارید؟ میان بهره مندی با سعادت فرق بسیار است شما را بهره مندان من سعادت هدیه آوردم میان این تلاطم های کم حاصل شما را فرصت دل دادن آیا هست؟ نگاه عاشقانه یادتان مانده؟ تبسم بر لبان خسته آیا اندکی باقیست؟ و چشمانی که نمناکند از یک اتفاق ساده و زیبا؟ و راز و رمز دل دادن ستاندن مشتری دارد؟ عزیزانم چه شد دیگر برای دیدن این دب اکبر جست و جویی نیست کسی شب ها به روی بام ها از خوشه پروین نمی چیند مسیر کهکشان راه شیری را نمی داند به شوق ماه زیبا نغمه ای را سر نخواهد داد دلش تنگ صدای یا کریمی هم نخواهد شد دگر یک قمری زیبا سراغ سرو و کاجی را نمی گیرد چرا لالایی فواره ها رویاست ثواب یک وضو در جان پاشویه نخواهد ریخت صدای پای بارانی تن خشک درختی تر نخواهد کرد کسی گندم به ایوانی نمی ریزد دل همسایه ها را آش گرمی خوش نخواهد کرد در این جا هیچ کس آیا تپش های دل بی تاب می فهمد؟ به دشت زندگی هاتان خبر از رویش پاک رضایت هست؟ امان از کشتن این لحظه ها در حسرت دیروز و فردایی که می دانی نمی آید هلا ای آرزومندان به جز این آرزوی آرزو کردن ببینم هیچ آیا آرزوی دیگری دارید؟ هلا ای زندگان اینک کمی هم زندگی باید عزیزانم شما را گوهری ارزنده خواهم داد به جان لحظه ها سوگند اندک فرصتی باقیست که فردا جنس دیروز است قسم بر رفته دیروز کمی عاشق شوید امروز چقدر شبیه خودت می شوی وقتی: *بر سر برگ همه روزهای زندگی ات می نویسی: به نام خداوند بخشنده مهربان. *به بی کرانگی لطف پروردگار ایمان داری. خودت را از هیچ جز ء هستی جدا نمی دانی.* *می دانی که اگر تو بخواهی پیروزی در هر کاری ممکن است. همیشه به خودت افتحار می کنی.* *رو ی آیینه ی اطاقت این نوشته را با خط درشت می چسبانی: امروز روز تولد من است! و هر وقت جلوی آیینه می روی آن را با صدای بلند می خوانی. نویسنده ی کتاب زندگی خودت هستی.* *در هیچ لحظه ای تفکر توانگرانه را فراموش نمی کنی. *می دانی که باور در زندگی ات نقش موثری دارد. پس سعی می کنی به چیز های خوب باور داشته باشی. *هر روز گامی در جهت افزایش اعتماد به نفست بر می داری. *به این امر آگاه هستی که تنها کسی که می تواند تو را به عرش برساند خودت هستی. *در برخورد با دیگران حتی کسانی که رفتار و بر خورد مناسبی ندارند سعی می کنی فقط به به وجود متعالی آنان توجه کنی. *به هدفی که برای خودت در نظر گرفتی علاقه داری و هر روز ان را از زاویه های مختلف بررسی می کنی. *ایمان داری که برای خدا و تو همه چیز ممکن است..! و تو!!! ترکیب شگفت طنز و حکمت: *سکوت یعنی هیچ برای گفتن داشتن و گفتن آن. *به شخصی بگو که تعداد ستارگان آسمان 300 میلیارد است. باورت می کند .ولی به او بگو که رنگ این صندلی تازه و خیس است تا خودش به آن دست نزند باور نمی کند. *آسانترین راه برای سخت جلوه دادن یک کار ساده آن است که مدام به بعد واگذار شود. *کسی که هنگام بروز نقص در یک کار می خندد حتما" کسی را یافته که تقصیر را به گردنش بیندازد. *کسی که مدام می گوید: "محال است بشود" نباید مانع دیگرانی بشود که در حال انجان آن کار هستند. آن که خر خر می کند زودتر از همه خوابش می برد.* *گذشته همیشه بهتر از آن چه بوده به نظر می رسد فقط به این خاطر که دیگر اینجا نیست. *مجموع هوش روی کره زمین مقداری است ثابت .این جمعیت است که زیاد می شود. *برای هر مشکلی راه حلی است. تنها مشکل یافتن آن است. *آن هایی صاحب حق هستند که شجاعت دفاع از آن را داشته باشند. *خطا کردن امری است بشری ولی آن را به گردن دیگری انداختن درگر خیلی بشری است. *از جمع دو متکلم وحده هرگز یک دیالوگ به وجود نمی آید. مرد واقعی کسی است که : 1- قدر و منزلت خانم ها را بداند. 2- به خانم ها با دیده احترام بنگرد. ( با خانم ها به گونه ای رفتار کند که دوست دارد مردان با خواهر و مادرش آنگونه رفتار کنند.) 3- و بداند بد بودن رفتار هم برای مردها بد است هم برای خانم ها. 4- به پیشرفت خانم ها در همه جوانب علاقمند باشد مانع پیشرفت خانم های فامیل نباشد. 5- ارزس و مرتبه شغلی و اجتماعی را فقط از آن مردان نداند. 6- از دید نا چاک نسبت به خانم ها پرهیز کند. 7- از رفتاری که دوست ندارد همسرش انجام دهد خودش نیز اجتناب کند. 8- در نبود همسرش از وقت سوء استفاده نکند. 9- معذرت خواهی در صورت مقصر بودن نشانگر مرد ایده آل بودن است نه زن ذلیلی. 10- معنای واقعی از زندگی را بداند.و از زیر حرفش نزند.مرد واقعی فرشته قلب و منزلش را بخاطر زیبایی افکار و آرامش و نشاط بخشیدن او به خانه می خواند. زن واقعی کسی است که : 1- افکار خود را سبک و سنگین کرده سپس افکار گزیده خود را بر زبان آورد. 2- از اظهار عقایدش ترسی نداشته باشد. 3- در خانه و محل کار مدیری لایق یباشد. 4- طوری برنامه ریزی کند که هم خودش از زندگی لذت ببرد و هم خانواده اش. 5- سبک تفکرش بسته نباشد.( دارای منطق کور نباشد. ) 6- به زندگی اطرافیانش با حیات و نشاطش معنا دهد. 7- استثمار خانم ها را قبول نداشته باشد. 8- ارزش و آبروی خانم ها را بالا ببرد. 9- دید وسیع به کلیه مسایل داشته باشد. 10-در چارچوب خانه خود را زندانی نکند. 11-با توجه به ظاهر افراد به باطنشان قضاوت نکند. 12-علاوه بر زیبایی ظاهر افکارش را نیز زیبا نماید. 13- با افزایش تحصیلات گذشته خود را و حقیقت را فراموش نکند. 14- به تفریحات سالم و آموزنده در زندگیش بپردازد و اطرافیانش را نیز به اینکار ترغیب نماید. خانم ایده آل آنست که افکارش را بیان کند و مایه سربلندی خانواده و جامعه اش باشد و به مردان زندگیش ( همسر و پسرش ) عشق راستین را آموزش دهد. فرشته بیکار: مردی خواب عجیبی دید.او در عالم رویا دید که نزد فرشتگان رفته و به کارهای آنها نگاه می کند.هنگام ورود دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه هایی را که توسط پیک ها از زمین می رسند باز می کنند و آنها را داخل جعبه هایی می گذارند. مرد از فرشته ای پرسید: شما دارید چکار می کنید؟ فرشته در حالی که داشت نامه ای را باز می کرد جواب داد: اینجا بخش دریافت است.ما دعا ها و تقاضاهای مردم زمین را که توسط فرشتگان به ملکوت می رسد به خداوند تحویل می دهیم. مرد کمی جلوتر رفت .باز دسته بزرگ دیگری از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می گذارند و آنها را توسط پیک هایی به زمین می فرستند. مرد پرسید: شما ها چکار می کید؟ و رحمات خداوند را توسط فرشتگان به بندگان زمین می فرستیم. مرد کمی جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته!! مرد با تعجب از فرشته پرسید: شما اینجا چکار می کنی و چرا بیکاری؟ فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است.مردمی که دعایشان مستجاب شده باید جواب تصدیق دعا بفرستند ولی تنها عده بسیار کمی جواب می دهند. مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه می توانند جواب تصدیق دعاهایشان را بفرستند؟!
فرشته پاسخ داد: بسیار ساده است.فقط کافیست بگویند: خدایا متشکریم آهنگ نانسی عجرم برای دوست خوبم مهتاب : ( برای دانلود بر روی لینک راست کلیک کرده و save target as را انتخاب کنید. )
زاهدی یک سال تمام روزه گرفت و هر هفته تنها یک بار غذا خورد. پس از این ریاضت، از درگاه خداوند خواست که معنای حقیقی یک بند از کتاب مقدس را به او بنمایاند.
هیچ پاسخی نگرفت.
به خود گفت: چه وقت تلف کردنی!این همه از خود گذشتگی کردم؛ و خداوند حتی پاسخم را نداد...بهتر است از این منطقه بروم و راهبی را بیابم که معنای این بند را بداند.
در همان لحظه فرشته ای ظاهر شد و گفت:
این دوازده ماه روزه داری، فقط برای این بود که به خودت بقبولانی که بهتر از دیگرانی؛ و خداوند به انسانی مغرور پاسخ نمی دهد. اما وقتی فروتن شدی و از دیگران کمک خواستی، خداوند مرا فرستاد.
و سپس آنچه را می خواست بداند، برایش توضیح داد.
![]()

برای دانلود اهنگ روی ادامه مطلب کلیک کنید
کسانى که به حالت طاقباز مىخوابند و دستهايشان را روى بالش مىگذارند، بهطور معمول دوستان خوبى براى خود پيدا مىکنند، زيرا آنها هميشه آماده شنيدن حرفهاى ديگران هستند و درصورت نياز به آنها کمک مىکنند.در اين تحقيقات همچنين مشخص شد که اين شش حالت خواب بر سلامت اشخاص نيز تاثير مىگذارد. به عنوان مثال خوابيدن به حالت دمر در حالى که دستها روى بالش قرار دارد، براى گوارش مفيد است. در حالى که طاقباز خوابيدن به حالتى که دستها روى بالش قرار داشته باشد يا در کنار بدن باشد موجب خرخر کردن و خواب بد شبانه مىشود. خوابيدن به پهلوى چپ نيز موجب استرس بيشتر اندامهاى درونى از جمله کبد و ريهها مىشود. طاقباز خوابيدن به حالت صاف نيز موجب فراهم شدن فضاى بيشترى براى تنفس اندامهاى درونى شما مىشود و وقتى شما از خواب بيدار مىشويد احساس بهترى خواهيد داشت.گفتنى است از آنجايى که وضعيت خواب بيشتر اشخاص در طول شب تغيير نمىکند، بنابراين نحوه خواب آنها مىتواند مسايل بسيارى را در خصوص شخصيت آنها بگويد.
شانه های تو کجا بود ؟
گفت: عزیز تر از هر چه هست ، تو نه تنها در آن لحظات دلتنگی که در تمام لحظات بودنت بر من تکیه کرده بودی ، من آنی خود را از تو دریغ نکرده ام که تو اینگونه هستی . من همچون عاشقی که به معشوق خویش می نگرد ، با شوق تمام لحظات بودنت را به نظاره نشسته بودم
گفتم : پس چرا راضی شدی من برای آن همه دلتنگی ، اینگونه زار بگریم ؟
گفت : عزیزتر از هر چه هست ، اشک تنها قطره ای است که قبل از آنکه فرود آید عروج می کند ،
اشکهایت به من رسید و من یکی یکی بر زنگارهای روحت ریختم تا باز هم از جنس نور باشی و از حوالی آسمان ، چرا که تنها اینگونه می شود تا همیشه شاد بود .
گفتم : آخر آن چه سنگ بزرگی بود که بر سر راهم گذاشته بودی ؟
گفت : بارها صدایت کردم ، آرام گفتم از این راه نرو که به جایی نمی رسی ، تو هرگز گوش نکردی و آن سنگ بزرگ فریاد بلند من بود که عزیز از هر چه هست از این راه نرو که به ناکجاآباد هم نخواهی رسید .
گفتم : پس چرا آن همه درد در دلم انباشتی ؟
گفت : روزیت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ، پناهت دادم تا صدایم کنی ، چیزی نگفتی ،
بارها گل برایت فرستادم ، کلامی نگفتی ، می خواستم برایم بگویی آخر تو بنده ی من بودی
چاره ای نبود جز نزول درد که تو تنها اینگونه شد که صدایم کردی .
گفتم : پس چرا همان بار اول که صدایت کردم درد را از دلم نراندی ؟
گفت : اول بار که گفتی خدا آنچنان به شوق آمدم که حیفم آمد بار دگر خدای تو را نشنوم ، تو باز گفتی خدا و من مشتاق تر برای شنیدن خدایی دیگر ، من اگر می دانستم تو بعد از علاج درد هم بر خدا گفتن اصرار می کنی همان بار اول شفایت می دادم .
گفتم : مهربانترین خدا ، دوست دارمت ...
گفت : عزیز تر از هر چه هست من دوست تر دارمت
( نظر یادتون نره )
| Design By : Night Skin |





